GOLHA..............گلها
گنجینه ای از شعر و ادب پارسی 
قالب وبلاگ

محتسب، مستي به ره ديد و گريبانش گرفت

مست گفت اي دوست، اين پيراهن است، افسار نيست

گفت: مستي، زان سبب افتان و خيزان ميروي

گفت: جرم راه رفتن نيست، ره هموار نيست

گفت: ميبايد تو را تا خانه‌ي قاضي برم

گفت: رو صبح آي، قاضي نيمه‌شب بيدار نيست

گفت: نزديک است والي را سراي، آنجا شويم

گفت: والي از کجا در خانه‌ي خمار نيست

گفت: تا داروغه را گوئيم، در مسجد بخواب

گفت: مسجد خوابگاه مردم بدکار نيست

گفت: ديناري بده پنهان و خود را وارهان

گفت: کار شرع، کار درهم و دينار نيست

گفت: از بهر غرامت، جامه‌ات بيرون کنم

گفت: پوسيدست، جز نقشي ز پود و تار نيست

گفت: آگه نيستي کز سر در افتادت کلاه

گفت: در سر عقل بايد، بي کلاهي عار نيست

گفت: مي بسيار خوردي، زان چنين بخود شدي

گفت: اي بيهوده‌گو، حرف کم و بسيار نيست

گفت: بايد حد زند هشيار مردم، مست را

گفت: هوشياري بيار، اينجا کسي هشيار نيست

پروين اعتصامي

[ جمعه هفدهم بهمن ۱۴۰۴ ] [ 22:1 ] [ ارش533 ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ
امکانات وب

دانلود آهنگ جدید